حمد الله مستوفي قزويني

67

تاريخ گزيده

معدتك الطعام و لا تأكل ما لا يقدر الانسان على مضغه و لا تبتلعه و عليك فى كل اسبوع نقيئة و عليك فى كل يومين مرة بالحمام فانه يخرج من بدنك ما لا يصل اليه الدوا و اكثر الدم فى بدنك كى تحرس به نفسك العزيز الحكيم . و لا تتعود مشرب الدوا و ما لم يكن لك حاجة داعية و لا تباشر العجوز فانه يورث الموت الفجأة و لا تجامع كثيرا فانه ينقص نور البصر و لا تحبس البول اذا ما حضرك و لو على سرجك كيلا يغفرك . اعرض نفسك على الخلاء قبل نومك . بوذرجمهر وزير انوشيروان عادل بود و مروى نژاد . از سخنان اوست . پنج چيز به قضا و قدرست و سعى بنده در آن مفيد نيست : زن موافق خواستن و فرزند آوردن و مال يافتن و جاه بلند كردن و زندگانى دراز يافتن و پنج چيز بجد و جهد بنده حاصل گردد : علم و ادب و شجاعت و يافتن بهشت و رستن از دوزخ و پنج چيز طبيعيست : وفا و مدارا و تواضع و سخاوت و راستگوئى و پنج چيز عادتيست : رفتن و خفتن و جماع كردن و بول و غايط كردن و پنج چيز موروثيست : روى خوب و خوى خوش و همت بلند و متكبرى و سفلگى . بوذرجمهر گفت از استاد پرسيدم از خداى تعالى چه خواهم تا همه چيز خواسته باشم ؟ گفت سه چيز : تندرستى و توانگرى و ايمنى . گفتم كارهاى خود بكه سپارم ؟ گفت بدانكه خود را شايسته بود . گفتم ايمن بر كه باشم ؟ گفت بر دوستى كه حسود نبود . گفتم چه چيزيست كه به همه وقتى سزاوارست ؟ گفت به كار خود مشغول بودن . گفتم در جوانى و پيرى چكار بهتر ؟ گفت در جوانى دانش آموختن و در پيرى به كار آوردن . گفتم كدام راستست كه در نزد مردم خوار نمايد ؟ گفت عرض هنر خود كردن . گفتم از دوست ناشايست چگونه بايد بريد ؟ گفت بسه چيز : بديدنش نارفتن و حالش ناپرسيدن و ازو [ آرزوها خواستن ] . [ 1 ] گفتم كارها بكوشش است يا به قضا ؟ گفت كوشش قضا را سببست . گفتم از جوانان چه بهتر و از پيران چه نيكوتر ؟ گفت از جوانان شرم و دليرى و از پيران

--> [ 1 ] - ر ، ك : [ آرزو نا خواستن ]